Showing posts with label love. Show all posts
Showing posts with label love. Show all posts
Sunday, August 1, 2010
Friday, December 5, 2008
Monday, December 10, 2007
Thursday, May 3, 2007
چشم در راه

گر روز و شب نیک اندیشی بر راه خویش
جمعی همه خوبان سازی همراه خویش
ساز دل رندان بر لب دریا خوش است
لعل لب عشاق در خلوت باغ نوش است
چشم صبوری عشق خیره ماند بر در مراد
نمک در چشم بود و شور آن نقطه در دل نهاد
Sunday, February 18, 2007
LOVE (عشق)
Love is NOT at first sight.
It takes TIME to understand feelings.
Nothing perfect BUT somehow relative!
Thursday, January 25, 2007
خواب برپا

خواب برپا
(و بارها گفته ام که اینها نشانه هاییست برای آدمیان تا آنها را به فکر فرو برند تا شاید حتی ذره ای از راز خلقت خویش پی برند و بتوانند هدف غایی خویش را دنبال کنند)
چرا باید مودب بود ... چرا باید محبت کرد ... چرا باید فدا شد
چرا باید دوست داشت ... چرا باید توجه کرد ... چرا باید صبر کرد
ف: همیخواهم عطر یار بر خرگوش ریزم و با کتاب شعرش آتش زنم
خ: زنهار که ما تو را بسان خورشیدی ساختیم که ظلمت جفا را نابود سازی
ف: چه سان که زمین آرزو بایستد، و پشت دیده بر ما روا دارد!
خ: و بر تو خوابهایی نازل کردیم تا یادت را منحرف سازیم و مشکلات را بر تو زیاد کردیم که به حل آنها مشغول شوی و به هزاران راه خواستیم توجه ات به غیر جلب شود اما ...
ف: ... قلب پسر دی از دختران دی بشکست. آنهایی که به خیال خودشان شناخت نفس آدمیان حرفه آنان بود. کین ظلم است که من از جنس آنان نیستم. خواب "شیرین،بهار،نازنین،من" را زمن گرفتی، غرورم را افزودی که دگر بر ناراضی این عشق سر التماس فرود نیاورم.
خ: ... و میوه عشق در دلت نهادیم و تو را آموختیم که بذر کینه در دل مکاری، حتی از خویشی که رنجانده ست تورا و مادری دوستدار فرزند. و تو از آنان کینه ای بر دل نداری. و آزمودیم تورا که گذشت پیشه کنی و غرور و عشق خود را فدا. نطفه عشق را زمادر آموختی و صبر زپدر تا صبر ایثار محبت روا داری بر خانواده و دوستان.
ف: آری! ارچه زخم ببینم باز هم محبت کنم و صبر پیشه ...
ارچه درین دیر فال، محال است دیدار یار ... زو نظری بر ما رسد، وز مدد کبریاست
خ:وگر نیک بنگری ذره ای از حکمت دریابی! که ما تو را انتخاب کردیم و توجه تان را بهم جلب کردیم، و تو را از سفر بازداشتیم و او را راهی ساختیم تا که شاید بر ما ایمان آورد چرا که تو صبر داشتی و بندگان در حد توان آزموده شوند و جنبه اسرار الهی طبقات دارد و همانا خواب واسطی است بمنظور درک اسرار برای فانانی که توجه کنند ...
ف: رضا خشنودی توست گرچه عدالت ظاهری از آن نباشد و گرچه من واسطی بیش نباشم ولی بدانم که حکمت ات بیش ازین باشد. و تو دانی که من ایمان دارم بر حکمت، توان، ... ات. و انسانها را توانی تغییر دادن که تو عاملی و من واسط.
خ: و در خواب از تو خواستیم کین اسرار فاش سازی و نه بیش ازین را! و تو حکمت این ندانی کین برای کیست.
ف: آری! من هیچم و هیچم و هیچم و تو همه چیز وبارها گویم این را ... و مویه هایم از برای درک توست ولی چه سود که نباید بیان کرد
...
(و بارها گفته ام که اینها نشانه هاییست برای آدمیان تا آنها را به فکر فرو برند تا شاید حتی ذره ای از راز خلقت خویش پی برند و بتوانند هدف غایی خویش را دنبال کنند)
چرا باید مودب بود ... چرا باید محبت کرد ... چرا باید فدا شد
چرا باید دوست داشت ... چرا باید توجه کرد ... چرا باید صبر کرد
ف: همیخواهم عطر یار بر خرگوش ریزم و با کتاب شعرش آتش زنم
خ: زنهار که ما تو را بسان خورشیدی ساختیم که ظلمت جفا را نابود سازی
ف: چه سان که زمین آرزو بایستد، و پشت دیده بر ما روا دارد!
خ: و بر تو خوابهایی نازل کردیم تا یادت را منحرف سازیم و مشکلات را بر تو زیاد کردیم که به حل آنها مشغول شوی و به هزاران راه خواستیم توجه ات به غیر جلب شود اما ...
ف: ... قلب پسر دی از دختران دی بشکست. آنهایی که به خیال خودشان شناخت نفس آدمیان حرفه آنان بود. کین ظلم است که من از جنس آنان نیستم. خواب "شیرین،بهار،نازنین،من" را زمن گرفتی، غرورم را افزودی که دگر بر ناراضی این عشق سر التماس فرود نیاورم.
خ: ... و میوه عشق در دلت نهادیم و تو را آموختیم که بذر کینه در دل مکاری، حتی از خویشی که رنجانده ست تورا و مادری دوستدار فرزند. و تو از آنان کینه ای بر دل نداری. و آزمودیم تورا که گذشت پیشه کنی و غرور و عشق خود را فدا. نطفه عشق را زمادر آموختی و صبر زپدر تا صبر ایثار محبت روا داری بر خانواده و دوستان.
ف: آری! ارچه زخم ببینم باز هم محبت کنم و صبر پیشه ...
ارچه درین دیر فال، محال است دیدار یار ... زو نظری بر ما رسد، وز مدد کبریاست
خ:وگر نیک بنگری ذره ای از حکمت دریابی! که ما تو را انتخاب کردیم و توجه تان را بهم جلب کردیم، و تو را از سفر بازداشتیم و او را راهی ساختیم تا که شاید بر ما ایمان آورد چرا که تو صبر داشتی و بندگان در حد توان آزموده شوند و جنبه اسرار الهی طبقات دارد و همانا خواب واسطی است بمنظور درک اسرار برای فانانی که توجه کنند ...
ف: رضا خشنودی توست گرچه عدالت ظاهری از آن نباشد و گرچه من واسطی بیش نباشم ولی بدانم که حکمت ات بیش ازین باشد. و تو دانی که من ایمان دارم بر حکمت، توان، ... ات. و انسانها را توانی تغییر دادن که تو عاملی و من واسط.
خ: و در خواب از تو خواستیم کین اسرار فاش سازی و نه بیش ازین را! و تو حکمت این ندانی کین برای کیست.
ف: آری! من هیچم و هیچم و هیچم و تو همه چیز وبارها گویم این را ... و مویه هایم از برای درک توست ولی چه سود که نباید بیان کرد
...
Tuesday, January 3, 2006
frash quotes

Strengthen your heart and encounter future
Love the others so that the others love you
To live is like programming, whatever you upgrade and debug your program further you can get more success
To live is like a chess match, whatever you think about future moves consciously further you can beat your rival (life's problems) sooner
never give your future to the hands of people who you don't love them!
Liar is who thinks by him/herself that nobody can understand his/her lies! so he/she continues his/her actions ...
Lie is a temporary solution for liar to hide his/her weakness but after a while everything becomes worse than ever...
Everything you wanna do has some opponents and proponents. even you belongs to one of groups!
How can you guess that what will happen in future? it's a very difficult Q!
کسی که همیشه برای هر مشکلی راه حلی دارد، هرگز خشمگین و عصبانی نمی شود
برای هر مشکل راه حلی وجود دارد غیر از مرگ!
مرگ در واقع نتیجه جهالت و ناتوانی از یافتن راه حل است، و بدتر از مرگ شهامتی است که قبل از آن از دست می رود
عقل را در جهت حکمتی که به تو صبر و امید می بخشد به کار گیر
frash!
Sunday, September 25, 2005
Tuesday, September 20, 2005
The Silence of the heart (سکوت دل)

سکوت دل
The Silence of the heart
زبان دل بگشودم همی خواهمش که بندم
باشد که انقلابی باز شکند این سکوت را
نعم دنیا در دست زبانبازان است
باکی ندارد این دل آنها در این خیالند
در تلاطم امواج سهمگین روزگار
پیکان روزق عقل را راست نگه دار
و گاهی به آسمان نگاه کن
The Silence of the heart
زبان دل بگشودم همی خواهمش که بندم
باشد که انقلابی باز شکند این سکوت را
نعم دنیا در دست زبانبازان است
باکی ندارد این دل آنها در این خیالند
در تلاطم امواج سهمگین روزگار
پیکان روزق عقل را راست نگه دار
و گاهی به آسمان نگاه کن
Thursday, July 7, 2005
Subscribe to:
Posts (Atom)




.jpg)