This blog will redirect 2 http://trancemp3s.blogspot.com/ in 6 secs
Showing posts with label نگاه. Show all posts
Showing posts with label نگاه. Show all posts

Tuesday, September 9, 2008

زخمه خورده


گر حرف تو به خلق خیزد
گر زهر تو به حلق ریزد

بصد رحمت نادیده رنجه ز دروغ زارانیم
بر غافله این عمر زخمه ز بلوغ سالاریم

خسته ز تکرار توهمات م.مودیم
با نیم نگاهی سوی می.ری ودودیم

Wednesday, May 28, 2008

اندرزنامه



اندرزنامه

زدودم ز خود هاله تاریکی ها
فرصتی شد زنم لبخند بر پاکی ها

ز زشتی های دنیا روی بر بگردان
چشم سوی زیبایی ها بدوز ای جوان

گوش حقیقت تیز کن به ندای عاشقان بیان
نگاه سلیم پیشه کن تا لعل صدف کنی عیان

فام رنجور بندگان نتوان دید ای خدا
توانی به من ده، نروم بر خطا، ناخدا

Thursday, February 14, 2008

به یاد روزهای سبز عشق


...
به یاد روزهای سبز عشق

آن زمان که پرده نفاق را کنار زنی
سبزی طبیعت در چشمانت برق می زند
قلبت، پیله صبر را می درد
نگاهت سوی آسمان نفس عمیقی کشد
روحت بر فراز کلاکه ابر پرواز کناد
آنگاه است که دگر سنگینی غم از دوشت جسته
و دریای بیکران عشق و مهر توانی نثار کنی
باشد که کسی از تو پند گیرد


(ادامه ای بر "به یاد روزهای سبز بدون عشق")

Monday, December 31, 2007

سکوت اختیار


قدم زنان به سوی هدف
آوایی تورا ازدور خواند
غرق در افکار حاشیه
توجه ات جلب نشود
تمرکز، تحلیل و دوباره ادامه
این بار از بلندای خواندت
چشمانت بسته است
روح سرگردان اجابتش کند
همچنان به سوی هدف
نگاه نگار از پشت پلک
هدف رفتن نه، جهت باشد
صبر کنی برای لذت گذرایش
شاید از ابدیت آمده ست
فرمان حرکت صادر شود
اینجا قرار من نیست
آرامم در انتظار است
آهسته همراه او شوی
شوق دل کندن از مسیر
توهم ذهن را ارضا نکند
سکوت تفکر خوابش کند
گویی آینده اختیار کنی
...

Friday, August 25, 2006

Sewed-Lip لب دوخته


لب دوخته

در اعماق افکارش غريق
آرام نگاهش راه ميرود

چشمه حقايق در نهادش خفته
ابهام خاطر را در آغوش ميگيرد

عقلش بازيچه شهوات نفساني
شرم عقبي روحش را مي آزارد

متکبرانه خنجر پاسخ بر سينه سوال گذارد
دوستي آغازين در نطفه باقي

مهر ناسزا نقش بسته بر پيشاني اش
فام در گريبان کتمان فرو مي برد

شاهد غضبان در آينه بدو گفت
کين کيست در شرفاي باطن عبث

روزق عشقش بر ساحل عزلت نشست
ماهها سرگردان در تلاطم امواج سهل انگاريها

شاه سفيد در بيابان حملات اسير
پشت قلعه ريا پنهان است شه سياه

نواي آزادي ساده انديشان طنين افکن
بي تفاوت از کنار درياي بخت عبور ميکند

سر وجودش مملو از حقايق مخفي
گوش جانش پرشده از خواهشهاي مبين

سر نيازش بر آستان خاک پاک فرود آمده
صداي چنگ دلش در سينه محبوس

آهسته نگاهش به آسمان مي رود
اي واي بر ما لبانش دوخته است


Tuesday, May 16, 2006

دلم میگیره وقتی


دلم می گیره وقتی نگاهشو میبینم
دلم می گیره وقتی صداشو میشنوم
گویند سرزمینی است نامش سرزمین بی غم
همه را مجذوب کند برای سفر کردن
عشق جایی که غم نباشد معنای خود را از دست میدهد
پس حتما این نام خیالی است!1
هنوز هم غم ناکامی تلقینی در نگاهش موج میزند
بی اشتیاق به روزمرگی ادامه می دهد
نداند که تحمل غم دوری عزیزان بسی سختتر است
خدایا! با تقدیر دلسوزانت انتظار بندگی داری؟
تو دانی که رفتن یا نرفتنم ذره ای تفاوت نمیکرد
ورنه آن بندگان بی غمت را می فریفتم
وعده پوچشان را رد کردم
چرا که بد بد است و خوب خوب
ورنه دامانم تا ابد در این هدف به دروغ آلوده
...
خدایا! تو دانی چرا
به خواست خودت دوباره سفره دل گشودم
دلم را شاد گردان، خود دانی چگونه، پس کمکم کن
حقا بسان خورشید، زدودن سیاهی ... هر دم کنم کاری، رضایت نگارم