Showing posts with label freedom. Show all posts
Showing posts with label freedom. Show all posts
Monday, August 11, 2008
Sunday, November 19, 2006
To be free ...

آزادگی
آری بسان گنگیم در بند برده داریم - چشمی به دل نداریم سر به گریبان گیریم
گر عمری بباشد شاید به فکر روزی ایم - کز گمراهان عاجل حالی برده گیریم
ای صاحبدل! بندهای عاشقی از سر وا بنه
که برده دار خود ابربرده ای بیش نیست
گر خواهی به آزادگی رسی
هر روز بندی از بندهای بردگی وا بنه
آری بسان گنگیم در بند برده داریم - چشمی به دل نداریم سر به گریبان گیریم
گر عمری بباشد شاید به فکر روزی ایم - کز گمراهان عاجل حالی برده گیریم
ای صاحبدل! بندهای عاشقی از سر وا بنه
که برده دار خود ابربرده ای بیش نیست
گر خواهی به آزادگی رسی
هر روز بندی از بندهای بردگی وا بنه
Friday, August 25, 2006
Sewed-Lip لب دوخته

لب دوخته
در اعماق افکارش غريق
آرام نگاهش راه ميرود
چشمه حقايق در نهادش خفته
ابهام خاطر را در آغوش ميگيرد
عقلش بازيچه شهوات نفساني
شرم عقبي روحش را مي آزارد
متکبرانه خنجر پاسخ بر سينه سوال گذارد
دوستي آغازين در نطفه باقي
مهر ناسزا نقش بسته بر پيشاني اش
فام در گريبان کتمان فرو مي برد
شاهد غضبان در آينه بدو گفت
کين کيست در شرفاي باطن عبث
روزق عشقش بر ساحل عزلت نشست
ماهها سرگردان در تلاطم امواج سهل انگاريها
شاه سفيد در بيابان حملات اسير
پشت قلعه ريا پنهان است شه سياه
نواي آزادي ساده انديشان طنين افکن
بي تفاوت از کنار درياي بخت عبور ميکند
سر وجودش مملو از حقايق مخفي
گوش جانش پرشده از خواهشهاي مبين
سر نيازش بر آستان خاک پاک فرود آمده
صداي چنگ دلش در سينه محبوس
آهسته نگاهش به آسمان مي رود
اي واي بر ما لبانش دوخته است
در اعماق افکارش غريق
آرام نگاهش راه ميرود
چشمه حقايق در نهادش خفته
ابهام خاطر را در آغوش ميگيرد
عقلش بازيچه شهوات نفساني
شرم عقبي روحش را مي آزارد
متکبرانه خنجر پاسخ بر سينه سوال گذارد
دوستي آغازين در نطفه باقي
مهر ناسزا نقش بسته بر پيشاني اش
فام در گريبان کتمان فرو مي برد
شاهد غضبان در آينه بدو گفت
کين کيست در شرفاي باطن عبث
روزق عشقش بر ساحل عزلت نشست
ماهها سرگردان در تلاطم امواج سهل انگاريها
شاه سفيد در بيابان حملات اسير
پشت قلعه ريا پنهان است شه سياه
نواي آزادي ساده انديشان طنين افکن
بي تفاوت از کنار درياي بخت عبور ميکند
سر وجودش مملو از حقايق مخفي
گوش جانش پرشده از خواهشهاي مبين
سر نيازش بر آستان خاک پاک فرود آمده
صداي چنگ دلش در سينه محبوس
آهسته نگاهش به آسمان مي رود
اي واي بر ما لبانش دوخته است
Subscribe to:
Posts (Atom)